به نام او
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني
تو را با لهجه گلهاي نيلوفري صدا كردم
تمام شب را براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايم
دعا كردم
نمي دانم چرا رفتي.
خطا كردم؟ و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي
بعد رفتي
و باران بغض كرد
برگرد
بي تواي غنچه گل، سوسن و سنبل چه كنم؟
گوش دادن به نواي خوشبلبل، چه كنم؟
Wednesday, July 14, 2004
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
من که حیران ز ملاقاتِ توأم چون خیالی ز خیالاتِ توام به مراعات کنی دلجویی وه که بیدل ز مراعاتِ تو...
-
به نام خدا دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است. تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود. پريشان ش...
-
صبح آبان نمِ بارانُ ، شرشُرِ ناودان جوی های پُرآب و روان عابرانِ عاشق و سرمست دست در دست چتر و خیابانِ هایِ خیس .. این بارانِ بی اَمان این ...
-
یکی از آقایون با یک زن بازیگر معروف که فوقالعاده زیبا است ازدواج کرد. اما درست زمانی که همه به خوشبختی این زن و شوهر غبطه میخوردند، آنه...
No comments:
Post a Comment